غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
334
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بعضى از اهل غرض بعرض پير محمد رسانيدند كه كيومرث داعيهء خروج دارد بنابر آن ملك محبوس گرديد و چند ماه در زندان بسر برده بگريخت و در زى قلندران با جمعى از آن طايفه خود را بنواحى قلعهء نور رسانيد و در هرچند روز يك بار ببهانه در يوزه به آن قلعه ميرفت و گاهى نزد دربان نشسته با او حكايت مىكرد تا بين الجانبين الفت و موانست پيدا شد و روز تا شب در صحبت دربان بسر برده در وقتى كه دربان به بستن دروازه مشغول گشت كيومرث در گوشهء خزيد و چون جاى خواب كوتوال را معلوم داشت در نيمشب بدانجا رفت و ديد كه چراغ ميسوزد و كوتوال دست در گردن خواهرش كه منكوحهء او بود كرده و بخواب رفته و حربهء نزديك خود نهاده كيومرث بقدم جرات بسر بالين آن دو غافل رفته حربه را برداشت و كوتوال و همشيره را كشته و سرهاى ايشان را برداشته ببرجى از بروج حصار بالا رفت و فرياد برآورد كه اى متوطنان قلعه نور بدانيد كه منم كيومرث بن بيستون كه بقلعه نور در آمده سر كوتوال و زن او را از تن جدا كردم و حالا هردو سر را بدست دارم بايد كه هركس درين حصار نوكرزاده من و پدران منست تيغ انتقام از نيام كشيده در قتل و غارت مغولان از خود بتقرير راضى نشود و اين كلمات را تكرار كرده همان ساعت فوجى از ملازمان قديمى ملوك رستمدار خود را بوى رسانيدند و ديدند كه در قول خويش صادق است و فى الحال بسر دربان دويده او را بقتل آوردند و بعد از آن شورش و غوغاى عظيم در قلعه افتاده رستمداران بسيارى از نوكران كوتوال را كشتند و فوجى از حصار بيرون كردند و آن ولايت نوبت ديگر بتحت تصرف كيومرث درآمده باندك زمانى بلدهء رويان بلكه تمامى رستمدار را تسخير كرد و چند كرت تاخت بحدود رى و دماوند و قومس برد گويند كه رستمداريان تا آنغايت سنى مذهب بودند و كيومرث در مجلس شيراز نذر كرده بود كه اگر كرت ديگر در ولايت موروث حاكم گردد بمذهب عليه اماميه درآيد بنابر آن درين وقت كه آن مملكت را مسخر ساخت شعار شيعهء علويه ظاهر گردانيد و ساير رستمداريان بموجب كلمهء الناس و على دين ملوكهم آن مذهب را قبول نمودند و ملك كيومرث را در ايام دولت يكدو نوبت بامير الياس خواجه كه از قبل شاهرخ ميرزا چند گاهى حاكم عراق بود جنگ روى نمود و ظفر و نصرت كيومرث را بود آخر الامر كيومرث ايلچيان بآستان شاهرخى فرستاده از اندازهء خويش عذرخواهى فرمود و مقبول افتاد قوت ملك كيومرث در سر راه بالو در ماه رجب سنهء سبع و خمسين و ثمانمائه دست داد و او را هشت پسر بود به اين ترتيب ملك اويس ملك كاوس ملك اشرف ملك كيخسرو و ملك اسكندر ملك بهمن ملك ايرج ملك مظفر و ازين جمله ملك اويس و ملك كيخسرو و ملك اشرف در حين حيات پدر وفات كرده بودند و از ايشان فرزندان مانده بودند . اختتام حكايات ملوك رستمدار چنانچه در تاريخ طبرستان مرقوم كلك بيان گشته بعد از فوت ملك كيومرث قلعه نور